تبليغاتX
برای چشمانت

گاه می اندیشم از چه رو دیوانه ی رویت شدم؟

 

 چیست اسرار این دیوانگی؟

 

راز دو چشم زیبا,    راز دو دست لطیف,

 

از کجا اغاز شد مستی من؟

 

 مست قلبی مهربان!  

 

 اخر چه می داند کسی جز خدای قلب ها که من از ازل عاشق رویت بودم

 

و انگاه یافتم که چه بی اندازه عاشقتم!!!!

 

انگاه که فهمیدم هیچ چشمانی جاذبه ی چشمان تو را در قلبم ندارد

 

و من یافتم ,           پیدا کردم , 

 فهمیدم که عشقم را پیدا کرده ام

عشقت اشتباه نبود ,     هوس نبود ,    یه حس زود گذر نبود ,

 

یه حس دائم بود.ابدی تا اخرین نفس , تا اخرین لحظه

 

ای به داد من رسیده

تو روزای خود شکستن

ای چراغ مهربونی

تو شبای وحشت من

ای  تبلور حقیقت

توی لحظه های تردید

تو شبا از من گرفتی

تو منا دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی

برای من تکیه گاهی

برای من که غریبم

تو رفیقی جون پناهی

یاور همیشه مومن

تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوریت

برای من شده عادت

ناجی عاطفه من

شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من

از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم

اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه نداره

که منا دادی نشونم

وقتی شب شب سفر بود

توی کوچه های وحشت

وقتی همسایه کسی بود

واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه شب

تپش هراس من بود

وقتی زخم خنجر دوست

بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی

 به تنم مرهم کشیدی

برام ازروشنی گفتی

حلقه ی شبا دریدی

یاور همیشه مومن

تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوریت

 برای من شده عادت

ای طلوع اولین دوست

ای رفیق آخر من

به سلامت سفرت خوش

ای یگانه یاور من

مقصدت هر جا که باشه

هر جای دنیا که باشی

اون ور مرز شقایق

پشت لحظه ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت

سپر بلای من بود

تنها دست تو رفیق

دست بی ریای من بود

یاور همیشه مومن

تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوریت

 برای من شده عادت

 

خیلی سخته آدم عاشق باشه و به خاطرعشقش محکوم به تنهایی بشه.

خیلی سخته وقتی بدونی هنوز دوستش داری و بخوای واسه همیشه ازش خداحافظی کنی

خیلی سخته تا حالا یه بارم ازش دلگیر نشده باشی اما مجبور باشی فراموشش کنی

هیچ کس نمیدونه چقدر سخته

فقط من میدونم و خودت

آره سینا هیچ کس جز خودمون نمیتونه

همون طور که هیچ کس جز خودمون نتونست راه درست را بهمون نشون بده.

همه ی این نوشته ها واسه ی قلب تو

واسه ی قلب پاک و مهربونت

زمان زیادی نیست که این وبلاگ را درست کردم و برای چشمات نوشتم

برای همون چشمایی که مطمئنم هیچ وقت نگاه پاکشونا یادم نمیره

فقط یه چیز...

دیگه هیچ کس اجازه ورود به قلب منا نداره

قلب من تا همیشه مال توست

بهت قول میدم اینا را اینجا نوشتم تا همیشه یادم بیفته و خیلی ها شاهد این قولم باشن

امیدم به خداست

دوری از تو خیلی سخته درسته عادت دارم اما این طور دوری دیوونم میکنه

انتظارت خیلی قشنگه

پس تا زمانی که تو باشی منم هستم

تا همیشه باهاتم

منتظرت خواهم موند چون تو قلب من فقط تویی

تو و عشقت...

 

روزها از پی هم می گذرند می روند و تمام می شوند!

 

فاصله ها زیاد می شوند  جدایی ها طولانی می شوند!

 

قلب ها دور می شوند دور, دور...!

 

خاطرات کمرنگ می شوند!

 

اشک ها بر روی گونه خشک می شوند !

 

 بغض ها در گلو می شکنند!

 

 غم ها فوران می کنند!

 

  شادی ها به خواب می روند !

 

ولی.............ولی هنوز هم قلبی در یک گوشه ی تنها

 

 , برای دو چشم می تپد!

 

هنوز هم دستی رو به اسمان است.

 

 برای سلامتی تو!!!!!!!!!!

 

خداحافظ ای شعر شب‌های روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی‌مانی ای مانده بی من
تو را می‌سپارم به د‌ل‌های خسته

تو را می‌سپارم به مینای مهتاب
تو را می‌سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می‌سپارم به رویای فردا

به شب می‌سپارم تو را تا نسوزد
به دل می‌سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه‌سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

میخوام برم واسه همیشه

دلم واسه همتون تنگ میشه

اما ...نمیشه موند

خداحافظ واسه همیشه

دوستتون دارم

نگین

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 15:48 توسط نگین |

برای مهربونم...سینا

کوها میزارم رو دوشم

رخت هر جنگا میپوشم

 موجا از دریا میگیرم

شیره سنگا میدوشم

میارم ماها تو خونه

میگیرم با دو نشونه

همه خاک زمینا میشمرم دونه به دونه

اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

دنیا را کولم میگیرم

روزی صددفعه میمیرم

میکنم ستاره ها را

جلوی چشات میگیرم

چشات حرمت زمینه

یه قشنگه نازنینه

تو اگه میخوای نزارم

هیچ کسی تو را ببینه

 اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

 اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

چشم ماها در میارم

یه نبردمون میارم

عکس چشمتا میگیرم

جای چشم اون میزارم

آفتابا برش میدارم

واسه چشمات در میزارم

از چشات آیینه میسازم

با خودم برات میارم

اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 23:5 توسط نگین |

دلم برای دلی تنگ است که همیشه بامن است در هر لحظه با هر نگاه

دلم برای کسی تنگ است که قشنگترین لحظه بودن برایم نگاه به چشمانش است

دلم برای صدایی تنگ است که زیباترین ترانه های دنیاست برایم...

با تو بوده ام

           همیشه و در همه جا

با تو نفس کشیده ام و با چشمان تو دیده ام

  مرا از تو گریزی نیست

       چنان که جسم را از روح!

                        و زمین را از آسمان

                                    و درخت را از آفتاب

تو دلیل بودن من بوده و هستی

    وچنان با این دلیل زیسته ام که باور کردم

                علت بودن من تو هستی

پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است:

                                * همیشه با تو!*


 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 21:23 توسط نگین |

تو را که دارم هراسم نیست از فردای بی خبری

تو را که دارم اندیشه ام زلال چون چشمه ساران در دل کوهساران است

تو را که دارم امیدم بال و پر میگیرد تا به فرداهای روشن

تو را که دارم عشق در وجودم رو به فزونی است دم به دم

تو را که دارم بی نیازم از همه ی دنیا و فانی هایش

روز مادر مبارک

مامان جونم خیلی دوستت دارم.

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 23:16 توسط نگین |

به من نگاه کن واسه یه لحظه

نگات به صد تا آسمون می ارزه

من از خدامه بکشم نازتا

تا بشنوم یه لحظه آوازتا

من از خدامه پیش تو بمونم

جواب حرفاتا خودم بخونم

من از خدامه بمونم دیوونت

سر بزارم رو شهر امن شونت

من از خدامه بمونی کنارم

من که به جز تو کسی را ندارم

من از خدامه که نباشه دوری

فقط دلم میخواد بگی چجوری

من از خدامه که یه روز دعامون

بره تو آسمون پیش خدامون

به عشق اینکه بعد اون همه درد

خدا یه نگاهی هم به ما کرد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 23:5 توسط نگین |

قسم به عشقمون قسم

همش برات دلواپسم

قرار نبود اینجوری شه

یهو بشی همه کسم

راستی چی شد

چه جوری شد

اینجوری عاشقت شدم

شاید میگم تقصیر توست

تا کم شه از جرم خودم

 

به ملاقات آمدم ببین که دلسپرده داری

چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری

نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم

تو دریا باش و من جویبارعشق و در تو جاری

 

من از پروانه بودن ها

من از دیوانه بودن ها

من از بازی یک شعله سوزن دل

که آتش زده بر دامن پروانه

نمیترسم

من ازهیچ بودن ها

از عشق نداشتن ها

از بی کسی وخلوت انسان ها

میترسم

 

راستی چی شد

چه جوری شد

اینجوری عاشقت شدم

شاید میگم تقصیر توست

تا کم شه از جرم خودم

 

من از عمق رفاقت ها

من از لطف صداقت ها

من از بازی نور در سینه بی قلب ظلمت ها

نمیترسم

من از حرف جدایی ها

مرگ آشنایی ها

من از میلاد تلخ بی وفایی ها

میترسم

 

راستی چی شد

چه جوری شد

اینجوری عاشقت شدم

شاید میگم تقصیر توست

تا کم شه از جرم خودم

 

 

 

عشق یعنی پاک ماندن در فساد

آب ماندن دردمای انجماد

در حقیقت عشق یعنی سادگی

در کمال برتری اقتادگی

 

عشق من دوستت دارم خیلی خیلی خیلی...

  

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 11:34 توسط نگین |

وای اگرمن این نبودم، کاش می شد پرنده باشم

تاازاین دوربودن ازتوبتونم بلکه رها شم

یه پرنده شم شبونه بکشم پربه خیالت

برسم به لونه توبگیرم سرزیربالت

زندگیم رنگ خدا بوداگه تنها تورو داشتم

اگه می شد واسه گریه روشونت سرمی گذاشتم

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:55 توسط نگین |

من به دستای نگاهت دل خود را میسپارم

هستیم یه قلب پاکه که برات هدیه میارم

واسه ما فرقی نداره که چقدر فاصله داریم

هر جای دنیا که باشیم واسه هم پر درمیاریم

می دونم با گوش جونت میشنوی ترانه هام را

میون این همه فریاد میشناسی زنگ صدام را

دل من قد یه دریاست اما واسه تو یه برکه

تو برام آب حیاتی بی تو بودن مثل مرگه

تو یه آسمون قصه تو پر یه شهر نوری

تو عزیزترین ستاره از یه کهکشون دوری

تو برام رنگ خیالی توی بی رنگی دنیا

رنگ آسمون رویا

آبی

قشنگ دریا

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:44 توسط نگین |

"دوستت دارم "را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن

که فشانی بر دوست

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست

با همه وجودم دوستت دارم

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:0 توسط نگین |

با صدای بهاریت تبدیلم کردی به یک دیوانه

اما بدان من این دیوانگی را هم دوست دارم

گاهی با قایق کاغذی یادت در دریای شوق رسیدن به توبه حرکت در میایم

و امیدوارم از اینکه مرا خواهی پذیرفت

 چون نابی و عاشق

چون بهترینی وعزیزترین

من ثابت میکنم که تو ستاره امیدی

و به جان خودت قسم فقط به تو می اندیشم و به خاطر تو تمام سدها را میشکنم

ای قشنگترینم

دوستت دارم

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:49 توسط نگین |